تبليغاتX
به بهانه خاطراتمــ ــ ــــــــ ــ ـان...

به بهانه خاطراتمــ ــ ــــــــ ــ ـان...

خدا ، جبران تمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام نداشته های من ست !!..

 

 

 

امروز میشه دو سال ...

هیچ وقت فک نمی کردم مدت حضورت به " سال " بکشه ..

ممنون که همپای لحظه هام بودی  .

 

تولدت مبارک رفیــ ــــ ــــق دوست داشتنی من

 

 

 

 

    حاشیه نوشت  !!   

  

+ یک سال دوم خیلی زودتر از یک سال اول گذشت ..

+ اگه واسه بعضیا اینا یه مشت اراجیف عاشقانه س ، واسه من اثبات روزا و شبای عمرم بوده !

+ فقط ۳ روز ..

+ خدایا ! .. تو میدونی ..

 

+ اگه منو نمی فهمید ، از گنگی من نیست !..

 

 

بعدا نوشت : وبلاگم دو ساله شده .  

 

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 8:55 AM توسط ارغوان |


 

 

 

 

دلمو همین جاها گذاشته بودم ! ندیدی؟

توی چشمای تـــو جا گذاشته بودم ندیدی؟

دل مـــن کوچیک بود اما یه عالم پرنده داشت ..

واسه گنجشکا رو شونه ی زمین دونه می کاشت

با تموم سادگیش زیر بـــارون قدم می زد !

پـــــاییزو قرق می کرد و دنیا رو به هم می زد  !

آرزو داشت آدما آسمونو رهــــا کنن  ..

یه بارم خــــدا رو تو قلب زمین پیدا کنن  ..

یه نفـــر پیدا بشه قفل بهشتو بشکنه

قصه ی جهنم این طلسم زشتو بشکنه ..

دل من خیلی می خواست یه روزی در به در بشه !

با نگـــاه مهربونت عازم سفر بشه  !

زیر سایه ی درختا .. پشت غربت گلا

هرجا دنبالش می گردم نمی بینمش چــرا ؟!؟

نکنه تو نبودی !! آدم بزرگا بردنش ؟؟

زنده زنده پشت دیوارا به خاک سپردنش ؟!

دلمو همین جاها گذاشته بودم .. ندیدی؟

توی چشمای تو جا گذاشته بودم  ! ندیدی؟ ...

 

 

 

معلوم / مجهول " نوشت !!

 

3- 4 بعد از ظهر ... یه خیابون طولانی و بی عابر ..  قدمای آروم من و  ضرب آهنگ قطره های بارون رو تن خیابون .. اینجا ؛ تو این لحظه فقط تکرار بی نظیر هم قدمی ما کمه ... شونه به شونه ..

 

 

تو انبوه خاطرات خاکستری و خاک خورده .. مث یه حجم آبی می درخشی . اگه اون روزا نبود ، لحظه ها ارزش مرور نداشت . این روزا بیشتر از همیشه هوای حضورت به سرم میزنه  ..

 حقیقت داره دلتنگی !..

 

 

بزرگترین نعمت خواب است، خواب و فراموشی وگرنه .. تصورش را بکن!!

 

شکر خاطرات که در خاطرم حل می شود ، شیرین می شوم !!..

 

   وقتی صدای آشنایی این حوالی نیست              

  بگذار شب جاری شود در خود ٬ ملالی نیست ...

 

 

 

اینجا دلی جا مانده است !..

 

خدایـــــــ ـــــــ ـــــــــــــا   ! ...

 

 

 

 ۸/۸/۸۸ نوشت : عیدتون مبــــــــــــــــــارک

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 4:48 PM توسط ارغوان |


 

 

بغض که می کنم ، واژه ها از سطرهای ترانه ام میگریزند ..فکر می کنم می ترسند تکرار آهنگشان یادآور " گاف " گریه های گاه و بیگاه باشد !!

در ترانه های من جای خالی نام تو همیشه خیس ست ...

 

 

 

د.ن : یه وقتایی دوست دارم به بعضیا بفهمونم سن کم دلیل کمی عقل نیست . مگه عاقل کم سن یا نادون سالخورده ندیدی ؟؟؟!!..

 

د.ن : دوری و نمی بینی اشکای من از سر عادت دیدن مداوم چشمات نیست !.. من با همین دلِ نداشته م ، دلتنگت می شم !..

 

 

د.ن : یکی خوشی می زنه زیر دلشو واسه خودش مشکلات میسازه و از این ور بوم میفته ، به یکی ام انقدر هجوم ناراحتیا فشار میاره که از سمت دیگه سقوط میکنه . نمی دونم من کجای بوم وایسادم ... من از ارتفاع می ترسم !..

 

د.ن : به لطف بعضی رفقا و اتفاقات ، این روزا جمله های امیدوار کننده زیاد می شنوم .

این رو خیلی دوست دارم : "حتی اگر آسمان از قد من کوتاه تر شود ؛ باز هم زانوهای من خم

 نخواهد شد .. "

 

د.ن : به " دوست " نوشت : من باور دارم که تو می تونی به همه ی اینا یه " نــــــــــــــــــــه" ی محکم بگی . نترس از دیدار دوباره ! از لرزش دلت .. .

خدا جون  کمکش کن !

 

د.ن : بعضی وقتا دیدن یه چیزایی تو تاریکی بهتره ( مث برق چشمای تو !) . تصویر دنیا با چشمای بسته واضح تره !!

 

د.ن : دلم یه هم نشینی ساده می خواد .

 

د.ن : احساس می کنم رفقامو خیلی بیشتر از قبل دوست دارم . حضورشون یه جور " الزام " شده . ممنون از هم دلی و بودنتون "پ " و " م " نازنین ..

 

د.ن : به " او " بگو که ترس از رنج از خود رنج بدتر ست ! و بگو که هیچ قلبی وقتی به دنبال رویاهایش بوده هرگز رنج نکشیده . چرا که هر لحظه ی این جستجو ، لحظه ی ملاقات با خدا و ابدیت ست ..

 

 

 

گاهی که گمان می کنم حرفهایم در قالب واژه جا نمی گیرد ، حراجشان نمیکنم ...تنها  سه نقطه

کافی ست ../

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 9:36 PM توسط ارغوان |